طی تماسم چ گذشت؟ - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 14:14
زنگ زدم به استاد کچله گفت باید مقاله ی کامل رو برام بفرستی... گفتم کاملش سه چهار روز دیگه ان شا الله آماده می شه. گفت اگه تا بیست آبان فرصت ارائه هست بفرست من بخونم پالایش بزن بعد بفرست. گفتم باشه هرجور شما صلاح بدونین. راج به کنگره گفتم... گفت خاک تو سرت با این مکان انتخاب کردنت! گفتم وا بین المللی...
بررسی ارتباط میان حس عاشقی و آب داغ - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 14:13
ظهری یه ترانه می گوشیدم هم زمان تایپ مقاله رو هم انجام می دادم. دیگه کار تایپ طول کشید منم خیلی رفتم تو فاز ترانه و عاشقی و کمان ابروی یار و چشمان خمار و لبای چه و چه و چه ایشان... خودمو انداختم رو بالش و بی خیال مقاله شدم گفتم یه ربع بیس دقیقه ای چشمامو ببندمو استراحت کنم...دیدم نه اصن فایده نداره ...
خیلی مردی بابا! - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 14:13
داشتم تو اینترنت دنبال مطلب راج به آسیب شناسی پیروی از قطب میگشتم جهت تکمیل یه بخشی از مقاله...رسیدم به این پوسترا انقده حال کردم... این حجم از جذبه تو حلقم باباااااااااااااا :)
.... - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 14:13
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
نازنین... - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 14:13
همه چی اکیه :) - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 18:31
صفحه 8 مقاله هم تموم شد اونقدر این مقاله عالی از آب در اومده که واقعا حیفه بدیم در حد منطقه! واقعا حیفه! این مقاله براحتی در سطح ملی قابل طرحه ولی خب جایزش باعث می شه بی خیال شیم...خیلی مایه دار و محشر شده همین 8 صفحه رو تا حالا بالای 50 بار خوندم خودشیفته نیستم بابا واقعا خوب از آب در اومده خط به خ...
پرم از چشماش... - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 10:11
عصری اینو گرفتم یعنی تا خاستم دونه اولو بخورم یاد سید افتادم و اینی ک چقد دلم تنگشه... این آخرین پستیه ک توش اسم سیدمحمدمو میارم. لازم نیست همه ی وبم بوی تنشو بده. چون واقعا تحمل دوریش طاقت فرساتر میشه خیلی طاقت فرساتر.... و آخرین باریه ک داد میزنم چقدر پـــرم از نگاه پر از معصومیتش... + امروز ک داش...
موقتا تعطیل - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 22:55
دارم میمیرم از شدت تب اگه استراحت نکنم مطمئنا از هوش میرم. فعلا مقاله تعطیل شرمندم بمولا...حساب اینو نمی کردم.
هل من ناصر؟ - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 13:28
صبح زود بیدار شدم قسمت مقدمه مقاله رو هم تازه تموم کردم با چکیده شد ۳ صفحه باید ۱۵ صفحه بشه... خدا بخاد تا شب به ۱۰ صفحه می رسه... الان به یه مشکل اساسی خوردم کسی هس ک حوصلش بکشه چکیده و مقدممو بخونه و بعد بگه خاک بر سرت با این قلمت یا مثلا احسنت بر ان شیری ک تو را خورد؟ واقعا نیاز دارم برا ادامه کا...
یک سرباز خوب - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 15:23
در وهله اول یه سرباز خوب سربازیه که فرمان خدا رو تحت هر شرایطی به فرمانی ک فرماندش صادر میکنه ارجح بدونه. یادش نره ک قران کجای زندگیشه... و یادش نره ک دوست داشت قران خط مشی زندگیش باشه... یادش نره ک قران چیز کمی نیست....تو سختیای زندگی انقد شرف داشته باشه ک متمسک قران بشه نه فرماندش نه فرمانده ی فرم...
یه چیزای باحالی دارم - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 15:23
اول از همه یه پیشنهاد دانلود دارم که خودم با دقیقه ۱۳ ب بعدش کلی حال کردم در شرح حال خودمونه...کلیک برا دانلودشو اما جا داره یه خسته نباشیدم بگیم به یه سریا...دانلودش از اینجااینم اونایی ک میخان هر ۴-۵ دقیقه یه بار بگن خاک بر سرمون بگوشن...برا رضای کی؟دانلود کن
شام غریبان امسال تو اتاقم یهویی :| - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 15:23
اینم دو تا عکس از دو تا زاویه....وسط کار مقاله بلند شدم برم سرویس :| برگشتم از زاویه بالا (خو همش دراز کشیده بودم) دیدم اوه چ خبر شده اتاق کاره فرمانده...بعد همینجور ک تو چهارچوب در ایستاده بودم یه چی خیلی بنظرم جالب اومد :) اینی ک من تو یه محیط کاره زمینی تقریبا 9 متره تو 7-8 ساعت کاملا نا خودآگاه ...
خصوصی با خودم ۲ - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 21:26
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
روز چندم محرمی دیگه خابشو ندیدیم... - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 13:49
دیروز اولین روزی بود ک رفتم سر کلاسای ارشد چون یه ترمو خودخان خونده بودم ترم دویی بودم ولی خو بچه ها بهم میگفتن ترم یکی... یه دختره بهم گفت تو در واقع ترم دو هستی ولی قاطیه ماها ترم یکی حساب میشی...منم حوصله نداشتم کل بندازم گفتم هرچی شما بفرمایید. استاده ۴ تا از کتابام استاد پزشکی قانونی کارشناسیم ...
سری اول - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 13:49
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
سری دوم - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 13:49
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
سری سوم - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 13:48
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
نجس شدم رسما :| - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 13:48
پیشنهاد دانلود ظهری رفتم کتابفروشی کتاب بگیرم... راه برگشتی یادم اومد حاج خانم خیلی وقته هوس مقنعه کرواتی کرده از اینایی ک دختر خفنا سر میکردن یه زمانی :| خلاصه گفتم فرشته نگه داره ک براش بگیرم... رفتیم خونشون کلی ذوق کرد دو ساعتی داشتم یادش میدادم چطور باید پاپیونی گره کنه... دیر یاد میگرفت من همش ...
خصوصی با خودم - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 13:48
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
روز دوم ماه محرمی هم خابشو دیدم! - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 16:32
دیروز عصری رفتم واسه خرید کیف و چادر...دو تا کیف گرفتم چادر و مانتو شلوار اداری. خیلی دوست داشتم ک سید محمد بود و ازش می پرسیدم بنظرت مانتوم باس چ رنگی باشه یا مثلا کدوم کفش قشنگتره یا مثلا حتی کدوم یکی کیف خوبه؟ لباسا رو ک گرفتم نظرم به کتای مردونه ی تک جلب شد چ کتای قشنگی بودن برای زمستون...دوست د...

برچسب‌های مرتبط

بسم الله الرحمن الرحيم | بسم الله | بسم الله ارقيك | آرومه جونم | آرومه جونم سینا شعبانخانی | آرومه آرومم | زاربون دراغون بول | ساربون دراغون بول | فيجيتا ضد زاربون | ساربون لس هاده