نخست وزیر اقلیم کردستان هم خورده - تاریخ: 1400/5/27 ساعت: 23:19
خیلی وقته نمینویسم دوباره شروع شد قرار بود تو کاغذ بنویسم ولی واقعا نشد خیلی سعی کردم نشد اما تو این یه سال چیا گذشت؟ سردفتری قبول نشدم تو مسابقه برنده باش شرکت کردیم ولی ب حد نصاب نرسیدیم سید استعفا دادو با بورس جهانی آشنا شد من معلم زبان شدم یه بند انگشتم تو سبزی خوردکنی قطع شد به سمنان اثاث کشی ک...
حواسم هس - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:18
از وقتی انگشتم قطع شد در واقع از ۱۹ اسفند ۹۷ سید کمی عوض شد شایدم خیلی عوض شد و فقط گذاشت من متوجه کمی از اون خیلی بشم... عید فطر رفته بودیم کاشان حواسش نبود سر سفره به من غذا تعارف کنه واسم یه جشن ت
اشتباه میزنی آبجی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:18
رفتم از یخچال بستنی شیری برداشتم هرچی من عاشق این بستنی ام سید از بوشم متنفره... به وسطاش که رسیدم سید با اسپیکر آهنگ گلی رو پلی کرد کلا این آهنگو خیلی دوس داره منم دوست دارم نه خیلی معمولی چون دیگ خی
حس خوب ضد حال- قسمت اول - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:18
امروز بالاخره امتحانای احمد کمی سبک تر شده بود بهش گفتم بعد از مدرسه تا شب بره استراحت شبو بیاد خونه ما تا منم کمی به امور عقب افتاده این یه هفته برسم... خلاصه تصمیم گرفتم شام پای سیب زمینی درست کنم ک
کنار تو درگیر آرامشم... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:18
دیروز بهم میگفت بهم بی توجه شدی یه جورایی هم حق داشت قرار بود من برم دنبالش سر کار برا همین کرایه نبرد دنبال خودش... تقریبا یه ساعت پیاده روی کرد تا برسه خونه! دم بر نیاورد فقط بوسه و بغل و استایلای ب
من با تو خوشم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:18
سلااااام امروز اولین جلسه رو رفتم یه موسسه زبان استخدام شدم از ماه ششم بیمه دارم و کلا ۶ ساعت در روزه. ای خووووبه ولی ناراحت همه دقایقی هستم که از سید دورم... تقریبا ۲ یا ۳ ساعت اومده رو ساعات ددری ق
عشق از اول تو بود - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:18
سلام امروز شیفتم ظهر بود تا یک خابیدم یک بیدار شدم هول هول اتاقا رو جارو زدم ناهار ماکارانی با ته دیگ سیب زمینی درست کردم و لباسامو پوشیدم موقع رفتن کولر و چراغا رو زدم و... محمد عصر ساعت ۶ بهم ز زد ک
کجام اصلا - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 23:28
امشب بعد از گذشت نزدیک به یه سال هیچ ادعایی نسبت به شناخت محمد ندارم هیچ ادعایی نسبت به خاهرم برادرم پدرم مادرم وهیچ انسانی ندارم امشب اگر مرگم رسد دردی ندارم...... یا ترسی ندارم...نمیدونم والا امشب ب
کمی بیشتر از کاهگل - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 23:28
کنارم خابش برده... نمیتونم بخابم وقتی جمله اخرش اینه: آره راس گفتی!!!! بیدارش میکنم ک بوس شب به خیرمو بگیرم چقدرررر هنوز دوستت ندارم چقدررر شب به خیر
ای حال نامعلوم - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:37
هوس شیرینی کردم... خوب که متمرکز میشم میبینم هوس شیرینی نیست انگار میخوام بهانه ای داشته باشم واسه ناز کردن برای محمد... واسه اینکه ببینم براش مهمم هنوز؟ دیشب میگفت تو خیلی از موارد زنم نیستی دختر کوچ
مربا میخاد - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:37
چند وقت پیش هوس مربا کرده بود برای افطار مربای هویج شکرک زده بود واقعا خوشمزه نبود... بلند شدم دارم براش مربای هلو و آلبالو درست میکنم... چرا دیر کرده
اینم شب سوم - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:37
محمد که اومد دیگه گریه نداشتم... گریه هام تموم شده بودن حالم خیلی بهتر بود... شب بعد از اینکه بیشتر با هم بودیم اسپاسم عضلانی کردم و هنوز هم درست نمیتونم راه برم... خیلی ناگهانی بود تو ۴ ثانیه. نفس نم
پر از فکرای خاکستری - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:37
دیروز فهمیدم وقتایی ک محمد نیست جرات بیرون رفتن از اتاق خاب ندارم... وقتی اومد خونه هنوز ظرفشور ظرف کثیف داشت و خونه اصلا مثل همیشه نبود و هیچ خبری از آرایش من و استقبال گرم همیشگی نبود چون حواسم پرت
پریشون تر از این راه نداره - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:37
خاب دیدم محمد با تقریبا ده تا دختر اومده تو خونه و میگه اینا همه زنای من هستن چقدر درد کشیدم تو خاب میگفت تو رو از همه بیشتر دوست دارم چون تو قدیمی تر هستی... چند روزی بودم تو اون خونه (نمیدونم چرا) س
سرگشاده با معنای نیازم - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:37
الان که این متنو مینویسم پنجره آشپزخونه بازه با رکابی و شرت لی و صورت آرایش کرده پهن شدم کف نشیمن و دارم با انگشتایی که لاکشون با رژ لبم ست شده این متنو تایپ میکنم! همه اینا در حالیه که هنوز تا اومدن
دلم بوس و بغل میخاد - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:37
امشبم از کل شب فقط ۲ ساعت مال من بود مثل خیلی شبای دیگ از وقتی دارم برای سردفتری میخونم... ساعت ۱۱ رسید خونه لباساشو پوشیده بودم و ریش و سبیل و شکم مصنوعی و جای بخیه... موهامو زدم مث او جابخیه داشته ب
اون منه دیگه، اون اوی دیگه... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:37
ماجرا از روزی شرو شد ک به مناسبت بیست و سومین ماهگرد آشناییمون رفتم محل کار سید... داخل نرفتم چون گفتم شاید بعدا براش دست بگیرن ک زنت میاد دنبالت و ال و بل... در واقع از ترس بدبختی بعد از هر شهرت! قرا
بیدار شو پسر - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:37
از وقتی گفته اونم حالش بده حس میکنم از آغوش شیطون پایین نمیام وقتی پرسیدم کجا میخابی گفت تو تراس خیلی دلم خاست بگم نه لعنتی نه اونجا نه بیا کنار من رو تخت امن تره... در تراس بازه شیطون فریاد میزنه گوش
نفس بریدم - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:37
بعد از یه گریه مفصل تو بغلش حالا خابم... خدایا اصلا دوستت ندارم اصلا برو بمیر.
هنوزم هستم - تاریخ: 1397/3/7 ساعت: 9:02
یه صبح دیگه شروع شد من اصلا نمیدونم که چرا بیدار میشم هر روز مگ من خاستم آخه!!!!!!!!!!!! کی چیزیک من خاستم شد ک این بار دومش باشه! اجباری هستم... هستم..

برچسب‌های مرتبط

بسم الله الرحمن الرحيم | بسم الله | بسم الله ارقيك | آرومه جونم | آرومه جونم سینا شعبانخانی | آرومه آرومم | زاربون دراغون بول | ساربون دراغون بول | فيجيتا ضد زاربون | ساربون لس هاده