به سامان می رسیم انگار
-
تاریخ: 1397/3/7 ساعت: 9:02
اینجا کلیک اگه بشه از دخالت های احمقانه و عهد قجری پدر و مادرهامون چشم بپوشیم و در واقع درست تر مطرح کنم بعد از ازدواج محو بشن از خاطرمون و خاطراتمون. منو محمد با هم کنار میایم. نه از اون کنارا... کنار عاشقانه! اوضاعم هنوز نابسامانه اما انگار یه اتفاقایی داره میفته... یه چیزایی که امیدوارم میکنه به ...
چو تخته پاره بر موج............
-
تاریخ: 1397/3/7 ساعت: 9:02
امروز برای بار چهل و چندم فبلم رگ خواب رو دیدم...یعنی دارم میبینم الانشم... قرص آرامبخش ندارم مامان ریخته دور... ولی قرصای قلبمو دو برابر خوردم... محمد که نیست هوا نیست... اینو دو روزه کشف کردم....محمد نفس نیست.هواست. یه چیزی فرا تر از نفس بزرگ تر از نفس میخوام بمیرم روزی رو که نباشه... انگار خدا......
الا ای آهوی وحشی
-
تاریخ: 1397/3/7 ساعت: 9:02
کلیک دیروز رفتم گوشواره رو دادم طلافروشی... سیصد تومن ازم گرفت.گفتم امانت باشه تا 4 شنبه میام تسویه میکنم... نمیدونم چه اتفاقی قرارهبیفته و چه پولی قراره به دستم برسه برای تسویه و پس گرفتنش! با پولش میخواستم برم برای تولد محمد یه کادوی خوب بگیرم و بدهیمون به خیاطی رو بدم و یه مقدار پارچه بخرم. این ک...
ممنون تقدیر جان
-
تاریخ: 1397/3/7 ساعت: 9:02
امروز رفتم آخرین تیکه از وسایل جهاز رو خریدم. کیف سی دی های دوران مجردیم بود. دو تا کلاه کپی هم برای سید گرفتم. امروز و این روزها خدا رو شکر مامان و بابا خیلی با هم خوب و خوشحالن. یه طوری رفتار میکنن انگار اختلافاتشون یا هیچ وقت وجود نداشته و در صورت وجود داشتن هم به کسی مربوط نمیشه. معصوم هم داره ل...
ما را با تو کاری نیست... هست؟!
-
تاریخ: 1397/3/7 ساعت: 9:02
حس خوب خوشبختی با محمد انتها نداره... قبلنا دری به تخته میخورد خدا رو میچسبوندم سینه دیوار و تا میخورد میزدمش... از بعد از آشنایی با محمد دیگ اینطور نبود انگار خدا خونبهای تموم این سالا رو داد و حساب بی حساب شدیم. الان که گاهی حس بد بدبختی رو تو زندگی اطرافیانم میبینم و از صمیم دل رنجیده میشم... دست...
بمیر مرد
-
تاریخ: 1397/3/7 ساعت: 9:02
هیچ نفرین، هیچ لعنت، هیچ انتقامی تسکین دهنده قلب مجروح و روح شکسته م نمیشه... جزای همه آدما رو تو دنیا بده خدا جزای اون دنیا واسه خنک کردن دل خودته. اگه شرف داری یکم جز خودت فکر بقیه باش.
قشنگترین گلی که تا حالا برام چیده❤
-
تاریخ: 1397/3/7 ساعت: 9:02
دیروز محمد برام یه گل خیلی قشنگ از خیابون کند و آورد ساعت ها حال روحیم داغون بود تا اینکه چشمم بهش افتاد... من مسئول گل سرخمم محمد این وسط چه گناهی کرده که روزی بیشتر از ده دوازده ساعت کار میکنه تا من بخندم و در نهایت دل من پر از غصه باشه؟! حق ندارم غصه بخورم من همچین حقی ندارم من باید شاد و سر زنده...
یعنی شدیم سه نفر؟!
-
تاریخ: 1397/3/7 ساعت: 9:02
امروز صبح ساعت ۸ رفتم تست بارداری دادم یعنی من باردارم؟ دیشب تصمیم گرفتیم اسمشو بذاریم محمد صدرا اگه دختر شد تصمیمی نگرفتیم نتونستیم یه اسم پیدا کنیم که با س شروع بشه و بشه کنار فاطمه قرار داد. تا الان که نظرم به فاطمه ثنا جلب شد... نمیدونم نظر سید چی میتونه باشه شب بهش میگم. دیشب سید بالش زرده رو ب...
من آمدممممم :-)
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 18:23
سلاااااااام اوووووه بالاخره یه فرصت خالی برای شرح وقایع این مدت! از آخرین بار تا حالا اینجوریا که من نگاه میکنم باید مطالبی در خصوص سفرم با خانوادم به کاشان حضور سید محمد جان برای بار اول به تنهایی به سمنان برای آزمایش گروه خون حضور سید محمد جان و خانوادش برای خرید بله برون و دریافت گواهی مشاوره پیش...
خاستگاری - پرده پنجم
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:22
خاستگاری - پرده پنجم :: شعور یک ریشه قرار بود یه جلسه دیگه آ سد محمد و مادرش بیان خونمون تا یه سری سو تفاهماتی که جلسه قبل در خصوص وضعیت رفت و آمدمون پیش اومده بود مرتفع بشه...سید و مامان اومدن یه شاخه گل خشگل رز با ربان نباتی برام آورده بود البته هنوز نرفته پیش اون یکی شاخه گلا چون کامل خشک نشده......
دو تایی از رو ابرا
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:22
مریم دارم از خوشی پرواز میکنم... منم ببر با خودت منم میخام برم رو ابرا.... تو بالمی❤
خاستگاری - پرده سوم
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 9:17
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
پشت پرده خاستگاری - قسمت سوم
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 9:17
دیروزا که تو خودم بودم مامان بهم گفت به من میگی چی حالتو بد کرده؟ گفتم: حس میکنم حالا که دارم بهش میرسم نمیخامش ........................... بهم گفت: طبیعیه! طبیعیه؟! + چرا محمد فکر میکنه این روزا روزای قشنگی هستن؟ سخت از این روزهای به او رسیدن فراری ام.... کاش می شد ک چشمامو ببندم و باز کنم برگردم
پشت پرده خاستگاری - قسمت چهارم
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 9:17
کل خاطرات این یکساله هر شب جلوی چشمامه... جمکران دعواها قانونا قولا قسما عکسا فیلما صبح که بیدار شدم زانوی غم بغل گرفتم... مامان گفت چته؟ گفتم هر روز صبح که بیدار میشم انگار کمتر دوستش دارم.... انگار پشیمونم... انگار نمیخام.... انگار گووووووه خوردم! گفت طبیعیه... طبیعیه؟ + قران هنوز صفحه 260 انگار
پشت پرده خاستگاری - قسمت پنجم
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 9:17
اومدم پستای دیشبو پاک کنم که دیدم سید خونده و کار از کار گذشته... + مثل کوه و حتی محکم تر از کوه پشتشم. + مامان میگه حالم طبیعیه همه دخترا اینطوری میشن... طبیعیه انگاری... کل من به فدای، یه آن از نگاه نجیبه نجیب زاده ی قلبم.
پشت پرده خاستگاری - قسمت ششم
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 9:17
همینی که بگه حالم خوب نیست حال یوزی رو پیدا میکنم که جفتم آسیب دبده باشه... به هر قیمتی باید حالش خوب بشه به هررررر قیمتی. وضعیت طبیعیه من و افکارم (به قول مامان) نباید حالت طبیعیه شادی تو دل محمدو تغییر بده... من مال محمدم و این اصل، اصل الاصول زندگیمون بود. هیچکس حتی خوده محمد حق نداره این اصلو زی
پشت پرده خاستگاری - قسمت هفتم
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 9:17
تازه روز قبل خاستگاری قول دادیم خنده از لبامون نره :| کجاست خنده های یارم؟ :)) اینو نگا کن محمدممممم دریافتحجم: 1.08 مگابایت متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال
پشت پرده خاستگاری - قسمت هشتم
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 9:17
چند دقیقه است از مهمونی میام دو تا قرعه های امشب اولی ب نام منو آقامون دراومد :))) + دایی مرتضی ب شوخی گفت: ناکس شانس کی رو امشب با خودت آوردی؟ :-) بعدیش ب نام خودش در اومد. + جواب دایی نوشت: قدم آقامون مبارک :-))) + فردا صبح ۴۵۰ تومن ب حساب مشترکمون واریز میکنم جناب از برج بعدی قسطا با شخص شما
پشت پرده خاستگاری - قسمت نهم
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 9:17
سلام تا یکی دو ساعت دیگه آقامون به اتفاق خانواده تشریف میارن منزلمون جهت امر خیر... تقریبا یک ساعتی تاخیر دارن دلم شور افتاده... یاسین خوندم اومدم اینجا حواسم پرت بشه مثلا... چون خاستگاریم افتاد صبح مامان دیشب گفت روشون ک نمیشه خونمون صبحونه بخورن... براشون کیک میگیرم با کیک و شربت پذیرایی میکنیم...
خاستگاری - پرده چهارم
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 9:17
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید