
همش کمتر از سه ساعت مونده تا تماس مادر سید محمد؛ از شدت استرس قلبم یکی در میون میزنه!!! یه ساله احدی به گوشی فرشته زنگ نزده... راس ساعت 10 صبح امروز یکی از رفقای امید زنگ زد و حوالی ساعت 1 یکی از دوستای خییییییییلی قدیمی مامان که شاید میشه گفت دو ساله حتی به هم سلامم نکردن! یعنی تنه درخت نخل تو شانس...
ادامه مطلب
ژستای بابایی جون و توله یوزا :)ب روز رسانی خواهد شدتا سال دیگ ک....اورجینالش روقرار میدم:)) دنبال کنندگان ۴۳ نفر این وبلاگ را دنبال کنید ...
ادامه مطلب
خیلیا فکر میکنن حالا ک ما داریم دعا میکنیم خدا فلان چیزو بهمون بده دیگ زشته ک بگیم در کنارش فلان چیز دیگه رم بده!یا مثلا میگن یه چیز کوچیک بخوایم ک حتما بده چون اگ خواستمون بزرگ باشه خدا سختش میشه نمیده!آخه آدمیزاد مگ خدا شعورش قد منو شماس؟ مگ خدا خس...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
xa0 دیروزxa0 عصری رفتم واسه خرید کیف و چادر...دو تا کیف گرفتم چادر و مانتو شلوار اداری. خیلی دوست داشتم ک سید محمد بود و ازش می پرسیدم بنظرت مانتوم باس چ رنگی باشه یا مثلا کدوم کفش قشنگتره یا مثلا حتی کدوم یکی کیف خوبه؟ لباسا رو ک گرفتم نظرم به کتای مردونه ی تک جلب شد چ کتای قشنگی بودن برای زمستون...دوست داشتم محمد بود...حالا ک نیست. امید نبود وگرنه حتما براش میگرفتم... صبحی ک از خاب بیدار شدم امید پیله کرد بیا ساندویچ...من سوسیس درصد پایین نمیخورم این طفلی هم کل سمنانو گشته بود سر صبحی...
ادامه مطلب